به دنبال آن قصر طلایی و خدم و حشم نیستم، اینجا بمانیم یا در سرزمینی دیگر هم آن چنان برایم مهم نیست که با تو بودن! گرچه باور دارم که وقتی در آرامش باشیم باهم بودنمان دو چندان می شود و اینجا جایی برای آرامش ما ندارد، سرزمین یادها و خاطره ها، سرزمین هنرِناب، آلوده ی دغدغه های بی اساس شده و رفتن بهانه ی خوبی برای نبودن شده. با همه ی اینها، باهم بودنمان نیازی ندارد که جهان سومی نباشیم و مرزها فاصله بگیریم از روزهایی که رشد کردیم و قدم برداشتیم تا به اینجا برسیم. باهم بودنمان نیازمند عشق است و هرجا که باشیم چون عاشق نباشیم آرامشی نخواهد بود…
دستانت آرامش بودنم است، نفس هایت زمزمه ی عاشقی را مکرر می کند… همراه بودنت می شوم… همراه حریم با تو بودن… به هر جاده ای که قدم گذاشتی، شانه به شانه ات خواهم آمد…
پ.ن: خونه عشق


