روز یازدهم

بیان دیدگاه

سلام
حال ما خوب است
اما تو باور نکن…

|||| |||| |

آسمان دلم

بیان دیدگاه

می دانی آسمان اینجا چه رنگی ست؟

نه، آبی نیست، ابر هم نیست، آسمان این روزها، این جای دنیا رنگ دلم شده، گاه می بارد و گاه آرام و بغض آلود…

هرجا که باشم آسمان همان رنگی ست که بوده…

تا کنارم نباشی، تا گرمای آغوشت، دست های مهربانت نباشد آسمان همان رنگی ست…

می دانی که نمیشود….این بدترین «می دانم» دنیاست

4 دیدگاه

دوسال پیش بود که گفتی بدترین می دانم دنیا را. گفتی دوستت دارم و پرتم کردی وسط هیاهویی که نخواستمش.که همه هراس بود و نباید. خواستم که بمانی، همانی که بودی، بی زمزمه ی عاشقی، مگر در باهم بودنمان چه کم داشتیم که عاشق شدی؟ مگر نه اینکه دلتنگی های روزانه مان را قسمت می کردیم، مگر نه اینکه روزهای سبز آینده را نقاشی می کشیدیم؟ مگر نه اینکه باهم اشک ریختیم از مرگ ندا؟ مگر این ها با هم بودن نبود؟ چرا وسوسه ی عاشقی دلت را لرزاند.چرا آن همراه بی چون و چرای روزهای بودنم را به مرز نباید و نرسیدن کشاندی؟ آن روزها باهم بودیم و بی دغدغه. آن روزها هر لحظه می شد که نباشم و نباشی و کسی اشکی نمی ریخت از نبودن. آن روزها دلهره ی دلتنگی ات را نداشتم. آن روزها باهم بودنمان ناب بود و بی هراس. این روزهایم را دیدی؟ دیدی که خواب و بیداری ام شدی؟ دیدی که عاشق که شدی و کنارت ماندم که درد نکشی، که یار دوست داشتنی ام بودی، اولین کسی که مرا ندید و با من بود. اولین کسی که وسوسه ی صدایم دلش را نلرزاند و اولین کسی که حرفهایم و منِ درونم را خواست نه صدایم، نه چشمهایم… اولین کسی که خواستی نبودی، اما اولین کسی بودی که خواستمت. که به دستهایت اعتماد داشتم. که با تو هراسی نبود. پای عاشقی را وسط کشیدی. پای دنیای دونفره، پای دغدغه های بی اساس… و دنیایم پر شد از نرسیدن و نداشتن و نباید… عاشقی را کشیده ام، دردش را، بی تابی اش را، همین بود که عاشقت نشدم، همین بود که نخواستم تو هم درد بکشی از نخواستنم، همین بود که همراه بودنت شدم…

بی قرارِ بی قرارِ بی قرارم…


روزهای با تو بودن

بیان دیدگاه

هر روزی که با تو میگذرد بیشتر عاشقت میشوم…

همیشه کنارم باش

ماشین سواری

بیان دیدگاه

کنار تو ترافیک رو هم دوست دارم
بیا با هم از این هیاهو دور شویم
کنار تو به آرامش میرسم. ای بهترینم

ورودی‌های پیشین

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.