تا چندی دیگر خواهری مان بعد از چندین سال زندگی مشترک در بلاد کفر قصد اقامت در دیار خودمان را دارند و مادری مان در تکاپوی تهیه ی پدیده ی جهیزیه می باشند. امروز عزیزی لیستی تهیه کرد برای آرامش خاطر دوستان و از قلم نیافتادن سلسله ی ریز و درشت زندگی. بحث های همیشه فلسفی من با مادری مان برای وسایل خودم و دچار بودن من و این قبیل لیست ها در آینده ای نزدیک بر آن شد تا کمی دور هم بخندیم و موضعم را در چینش منزل به همسری ام بار دیگر نشان دهم.
بر این عقیده ام که اولاً هیچ ضرورتی ندارد وسیله ای درون خانه ام نگاه دارم که تا تولد نوه ی فرزند سومم هم به سراغش نخواهم رفت، ثانیا ً گاهی لذت دارد که در اوج تلاش برای تهیه ی دسر مورد علاقه ام ظرف قورباغه ای شکل جنس سیلیکون را کم بیاورم و فریاد بزنم همدم جان به سه ثانیه از اولین مارکت محله مان تهیه کند و یا درون یکی از پالت های نقاشی ام درست کنم و کلی خلاقیت به خرج دهم! و ثالثاً و از همه مهم تر آنکه اصلاً لذتی غریب است وقتی در هیاهوی خاله زنک بازی های اطرافیان عروس خاله ی همسایه ی قدیم زن عمو جان ناکام از کشوهای آشپزخانه ام برگردد که من سیخ کباب را در طومار جهیزیه ام کم داشته ام! و از همه ی این لذت های دوست داشتنی که بگذریم، نگاه مینیمالیستی من و همدم در چیدمان فضای اطرافمان اجازه ی تهیه ی لوازم زندگی بر اساس چنین طومارهایی را نمی دهد. در هر حال هنوز فرصت زیادی دارم برای نوشتن لیستی برای خونه ی حقیقی ِ همدم که از ریز و درشت هایی ست فقط برای ما دوتا؛ نسخه ای مخصوص خودمان و بی شک مثل همه ی روزهای با هم بودنمان پر از حرف و بحث برای محافل خاله زنکی!


